اعتیاد شغلی می تواند سبب بروز اختلالات روانی شود
تاریخ انتشار: ۱۳۹۵ سه شنبه ۱۸ خرداد

پدیده ی اعتیاد به کار یا اعتیاد شغلی که در برخی نقاط جهان تا مدت ها به عنوان یکی از اصول اخلاقی کار در عصر صنعتی به شمار می رفت، می تواند به یک اعتیاد تمام عیار روانی بدل شود. پژوهشی که به تازگی روی 16426 نفر نیروی شاغل بزرگسال در نروژ انجام شده است نشان داد احتمال وجود علائم مشکوک روانی در میان کسانی که به شغل خود اعتیاد دارند به میزان چشمگیری بیشتر از دیگران است.

تیم محققان یاد شده به رهبری سسیل شو آندریاسن از دانشگاه برگن نروژ به طور اخص متوجه رابطه ای قوی میان اعتیاد شغلی و اختلال کم توجهی-بیش فعالی (ADHD)، اختلال وسواس فکری عملی (OCD)، اضطراب و افسردگی شده است. نتایج پژوهش آنها نشان می دهد:

  • 32.7 درصد از موارد اعتیاد به کار با معیار های اختلال کم توجهی-بیش فعالی همخوانی داشته اند. این میزان در مورد دیگران 12.7 درصد بوده است
  • 25.6 درصد از موارد اعتیاد به کار با معیار های اختلال وسواس فکری عملی همخوانی داشته اند. این میزان در مورد دیگران8.7 درصد بوده است
  • 33.8 درصد از موارد اعتیاد به کار با معیار های اضطراب همخوانی داشته اند. این میزان در مورد دیگران 11.9 درصد بوده است
  • 8.9 درصد از موارد اعتیاد به کار با معیار های افسردگی همخوانی داشته اند. این میزان در مورد دیگران 2.6 درصد بوده است

محققان پژوهش یاد شده احتمال می دهند دچار شدن افراد مبتلا به اختلال کم توجهی-بیش فعالی به اعتیاد شغلی می تواند دلایل متعددی داشته باشد، از جمله اینکه حواس پرتی می تواند آنها را وادار کند با هدف جبران عدم تمرکز خود، ساعات بیشتری را به کار کردن اختصاص دهند. یا اینکه برای آنکه دیگران آنها را تنبل فرض نکنند بیش از اندازه خود را درگیر کار می کنند. یا اینکه ممکن است کار بیشتر را راه فراری برای تسکین بی قراری های خود در نظر بگیرند.

اعتیاد به کار برای مبتلایان به اختلال وسواس فکری عملی نیز می تواند به یک وسواس تبدیل شود. از طرف دیگر، به نوشته ی محققان «سخت کوشی در انجام وظایف شغلی در جامعه ی مدرن گرامی داشته می شود»، و به همین دلیل می تواند از سوی افراد به عنوان ابزاری برای مقابله با اضطراب یا افسردگی مورد استفاده قرار بگیرد. این پژوهش که محققان دانشگان ییل و ناتینگهام ترنت نیز در آن مشارکت داشته اند، مشخص نمی کند که آیا اعتیاد شغلی باعث به وجود آمدن علائم دیگر شده است یا برعکس.

 

Workaholic
 

 

ماریانا ویرتانن، متخصص علم همه‌گیرشناسی مؤسسه ی سلامت شغلی فنلاند، در این پژوهش مشارکت نداشته اما پیش از آن تحقیقات مشابهی روی ساعات کاری طولانی انجام داده است. او فرض خود را بر این می گذارد که چون بسیاری از اختلالات روانی در سنین جوانی آغاز می شوند، باید آنها را بر اعتیاد شغلی مقدم دانست.

او می گوید: «این امکان نیز وجود دارد که این رابطه دوسویه باشد؛ اعتیاد ممکن است در درازمدت علائم روانی را تشدید کند. با این حال، اینکه کسی بخواهد با افراط در کار کردن به جنگ نشانه های اختلالات روانی خود برود امری تناقض آلود است».

برای آنکه مشخص شود مشارکت کنندگان در این پژوهش تا چه حد علائم اختلالات یاد شده را دارند از آنها آزمون به عمل آمده است. میزان اعتیاد به کار آنها نیز بر اساس معیاری بر پایه ی تعریف رسمی اعتیاد شغلی انجام شده است که اعتیاد شغلی را اینگونه تعریف می کند: «بیش از اندازه دغدغه ی کار داشتن به دلیل وجود انگیزه ای غیر قابل کنترل برای کار کردن، و آنقدر زمان و انرژی صرف کار کردن که باعث مغفول ماندن دیگر حوزه های زندگی شود». در سنجش اعتیاد به کار شرکت کنندگان از آنها خواسته شده بود میزان قرارگیری خود در موقعیت های خاصی مثل استرس گرفتن در صورت کار نکردن یا کار کردن بیش از اندازه و نادیده گرفتن سلامت شخصی را از 1 تا 5 مشخص کنند.

گفتنی است یافته های این پژوهش بر اساس خوداظهاری شرکت کنندگان آن در محدوده ی نروژ به دست آمده است که این ممکن است فرهنگ خاص این بخش از جهان را نیز در نتایج بازتاب داده باشد. با این حال، جامعه ی نسبتاً بزرگ آماری آن نشان می دهد نباید از کنار پدیده ای همچون اعتیاد شغلی به سادگی گذر کرد.

شو اندریاسن در این باره می گوید: «کار کردن افراطی می تواند نشانه ای از مشکلات عمیق تر روانی و احساسی باشد. اما اینکه آیا اعتیاد شغلی محصول این اختلالات است یا بالعکس در نتیجه ی این اختلالات به وجود می آید، امری است که قاطعانه نمی توان در مورد آن نظر داد».

 

 

منبع: دیجیاتو

ارسال پرسش جدید